شمارهٔ ۱۵۷ - فی المدیحه
قطران تبریزیچه سرو است این میان بزم نازان
چه مشگست این بگرد ماه تابان
یکی خورده است گویی آب وصلت
یکی دیده است گویی درد هجران
بلای دل رخ و زلفین دلبر
شفای جان لب و دندان جانان
یکی آبست گویی زیر آتش
یکی کفر است گویی روی ایمان
فری آن سنبلی کش بار عنبر
فری آن نرگسی کش برک پیکان
یکی کوشد همی بر بستن دل
یکی کوشد همی بر بردن جان
رخ روشنش روزم کرد تاریک
لب خندانش چشمم کرد گریان
یکی نوش است وزیر نوش لؤلؤ
یکی سیم است وزیر سیم سندان
