شمارهٔ ۱۷۵ - در مدح امیر ابوالفتح
قطران تبریزیمه نیسان شبیخون کرد گویی بر مه کانون
که گردون گشت از او پرگرد و هامون گشت از او پرخون
اگر خواهی نشان خون نگه کن لاله در صحرا
اگر خواهی نشان گرد بنگر ابر بر گردون
ز اشک ابر نیسانی بدیبا شاخ شد معلم
ز بوی باد آذاری بعنبر خاک شد معجون
یکی بر خاک پیدا کرده پنهان کرده آذر
یکی بر دشت پیدا کرده پنهان کرده قارون
بسقلاطون چینی در درون شد باغ پنداری
که هر شب کاروان آید بباغ از چین و سقلاطون
عروس آیین همی خندد بباغ اندر درخت گل
ز بیم چشم بد بلبل همی خواند بر او افسون
اگر گنجیت باد آورد باید سوی هامون رو
که در هر گام صد گنج است باد آورده در هامون
