شمارهٔ ۱۸۴ - فی المدیحه
قطران تبریزیای روی تو از چشمه خورشید سما به
در روی زمین یار نیابی تو ز ما به
بی مهر و هوای تو دل خویش نخواهم
گر زو چو هوا گشت تن من ز هوا به
مهر تو تهی کرد دل ریش من از درد
از درد تهی به دل و از مهر ملا به
آزاد تنی به بود از بنده تنی لیک
ز آزاد تنی بندگی مهر و وفا به
ای سروسهی قد تو از سرو روان به
وی ماه زمین روی تو از ماه سما به
زان دل بتو دادم که سزای دل و جانی
دل دیر بدست آید دادن بسزا به
خوبی و وفا هر دو بهم گرد نیایند
خوبی همه خوبست وزان نیز وفا به
هستی تو بخوبی و وفا به ز نکویان
