شمارهٔ ۲۰۴ - در مدح امیر جوانشیر
قطران تبریزیروزی که تو آن زلف پر از مشک فشانی
ما را ندهد هیچ کس از مشگ نشانی
زلف تو شکنج است و تو بازش چه شکنجی
جعد تو فشانده است تو بازش چه فشانی
گاه این ز بر سیم کند غالیه سایی
گاه آن ز بر ماه کند مشک فشانی
من شاد شده تا شده باریک تن من
از آرزوی آنکه تو باریک میانی
پیوسته من از ناله به دل لاله ستانم
همواره تو از باده به رخ لاله ستانی
در تنگ دهان تو نهان سی و دو لؤلؤ
من تنگ دلی دارم تو تنگ دهانی
ای گشته دل من به دهان تو به تنگی
در تنگ دل من دو صد اندوه نهانی
دلبند منا دل ز بر من چه ربایی
جانان منا جان ز تن من چه ستانی
گفتم تویی آرام دل و راحت جانم
