فصل پانزدهم
امام محمد غزالیاز این جمله که رفت شرف گوهر دل آدمی معلوم شد و راه صوفیان معلوم گشت که چیست و همانا که شنیده باشی از صوفیان که گویند علم حجاب است از این راه و انکار کرده باشی این سخن را انکار مکن که این حق است چه محسوسات و هر علم که از راه محسوسات حاصل شود چون بدان مشغول و مستغرق باشی از این محجوب باشی
و مثل دل چون حوضی است و مثل حواس چون پنج جوی است که آب از وی به حوض آید از بیرون اگر خواهی که آب صافی از قعر حوض برآید تدبیر آن است که این آب جمله از وی بیرون کنی و گل سیاه که از اثر این آب است هم بیرون کنی و راه همه جویها ببندی تا نیز آب نیاید و قعر حوض همی کنی تا آب صافی از درون حوض پدیدار آید و تا حوض بدان آب که از بیرون در آمده است مشغول باشد ممکن نشود از درون وی آب برآید همچنین این علم که از درون دل بیرون آید حاصل نیاید تا از هرچه از بیرون در آمده است خالی نشود
اما عالم اگر خویشتن را خالی کند از علم آموخته و دل بدان مشغول ندارد آن علم گذشته وی را حجاب نباشد و ممکن بود که این فتح وی را برآید همچنان که چون دل از خیالات و محسوسات خالی کند خیالات گذشته وی را حجاب نکند
و سبب حجاب آن است که چون کسی اعتقاد اهل سنت بیاموخت و دلیلهای وی را چنان که اندر جدل و مناظره گویند بیاموخت و همگی خویش بدان داد و اعتقاد کرد که ورای این خود هیچ علم نیست و اگر چیزی دیگر در دل وی آید گوید این خلاف آن است که من شنیده ام و هر چه خلاف آن است باطل باشد ممکن نشود که این کس را هرگز حقیقت کارها معلوم شود که آن اعتقاد که عوام خلق را بیاموزند قالب حقیقت بود نه عین حقیقت معرفت تمام بود که آن حقایق از آن غالب مکشوف شود چنانکه مغز از پوست
