بخش ۱ - اصل اول
و ما در این فضل خوی نیکو بگوییم پس حقیقت خوی نیکو پیدا کنیم که خوی نیکو به دست آوردن ممکن است به ریاضت پس طریق آن بگوییم که چیست پس علامت خوی بد بگوییم پس تدبیر آن که کسی عیب خود ب...

ابوحامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی ملقب به حجتالاسلام زین الدین الطوسی و امام محمد غزالی (زادهٔ ۴۵۰ هجری قمری در توس، درگذشتهٔ ۵۰۵ هجری قمری ) متکلم و فقیه ایرانی و یکی از بزرگترین مردان تصوف سدهٔ پنجم هجری است. وی پس از کسب مراتب تحصیلی در سال ۴۸۴ هجری قمری از سوی خواجه نظامالملک به مدت چهار سال به سمت استادی در نظامیهٔ بغداد منصوب شد. مدتی بعد، غزالی به دلیل بیماری جسمی و تردیدهای عمیقی که ناشی از مطالعات شخصی او در فلسفهٔ اسلامی بود، تصمیم گرفت تدریس را رها کرده و منصب خود را به برادرش احمد بسپارد. وی پس از قتل خواجه نظامالملک بغداد را ترک کرد، به حج رفت، مدتی پس از آن در دمشق به تدریس پرداخت. سپس از سوریه به اورشلیم رفت و در سال ۴۸۹ هجری قمری مقبرهٔ ابراهیم را در الخلیل زیارت کرد و چنانکه در زندگینامهٔ خودنوشتش «المنقذ من الضلال» آورده، آنجا عهد کرد که دیگر هرگز از حکومت صله نگیرد، به خدمت حاکمی درنیاید و با دیگر متکلمان وارد مجادله نشود. نهایتاً پس از سفرهایی به اسکندریه، سوریه و بغداد به زادگاهش توس بازگشت. غزالی در این دوران تبعید فکری از تدریس، در عزلت و فقر میزیست و مشغول ریاضت و تصوف بود و اغلب آثار مشهور خود از جمله احیاء علومالدین را در این دوره نوشت. غزالی در این کتاب معنویت صوفیانه را نقطهٔ اتکای مذاهب اسلامی میداند. در سال ۴۹۹ هجری قمری فخرالملک پسر خواجه نظامالملک که به وزارت سلطان سنجر در خراسان رسیده بود، از غزالی دعوت کرد که برای تدریس به نظامیه نیشابور بازگردد. غزالی عهدی را که بر سر مقبرهٔ ابراهیم بسته بود شکست و دعوت را قبول کرد و تا مدت کوتاهی پیش از مرگش به تدریس در نیشابور مشغول شد. غزالی ماههای آخر زندگانی خود را در خانقاهی که در توس برای مریدانش برپا کرده بود گذراند و در جمادیالثانی سال ۵۰۵ قمری، در ۵۵ سالگی، در همین خانقاه درگذشت. مدفن او در سال ۱۳۷۴ شمسی در پی کاوش باستانشناسی در حدود ۸۰۰ متری مدفن فردوسی در بیرون حصار قدیمی پیدا شد. بر اساس مقالهٔ دکتر محمد افشین وفایی در مجلۀ پژوهشهای ایرانشناسی و به نقل از دستنویس فضائل الانام خیام دو رباعی در مرثیهٔ غزالی سروده است. متن این دستنویس در این مورد به این شرح است: «وفات حجة الاسلام، قدّس الله روحه، روز دوشنبه چهاردهم جمادی الآخر سنۀ خمس و خمسمائه (۵۰۵ ق) به شهر طوس بود. و عمر خیّام در مرثیت وی گفته است: از گردش تو، ای فلکِ گردا گرد آن کیست که نیست در جهان بیغم و درد از شخصِ یکی مرد بر آوردی گرد کهش مثل به روزگار نتوانی کرد هم او راست: یک تن خبرِ مرگِ تو ننیوشیده است کو را نه ز دیده خون برونْ جوشیده است تاری است به چشمِ خلق، گیتی ز غمت گوییکه بهسوگِ تو سیَه پوشیده است.»
و ما در این فضل خوی نیکو بگوییم پس حقیقت خوی نیکو پیدا کنیم که خوی نیکو به دست آوردن ممکن است به ریاضت پس طریق آن بگوییم که چیست پس علامت خوی بد بگوییم پس تدبیر آن که کسی عیب خود ب...
و آن نیز ده اصل است اصل اول آداب طعام خوردن است اصل دوم آداب نکاح است اصل سوم آداب کسب وتجارت است اصل چهارم طلب حلال است اصل پنجم آداب صحبت با خلق است اصل ششم آداب عزلت است اصل هفت...
از ارکان مسلمانی اندر منجیات از جمله کتاب کیمیاء السعادت و این نیز ده اصل است اصل اول اندر توبه اصل دوم اندر صبر و شکر اصل سوم اندر خوف و رجا اصل چهارم اندر فقر و زهد اصل پنجم اندر...
از جملهکیمیای سعادت بسم الله الرحمن الرحیم چون از معرفت عنوان مسلمانی فارغ شدی و خود را بدانستی و حق تعالی را بشناختی و دنیا و آخرت را بدانستی به ارکان معاملت مسلمانی مشغول باید شد...
سنت کسی که دعوت کند آن است که جز اهل صلاح را نخواند که طعام دادن قوت دادن است و فاسق را قوت دادن اعانت کردن بود بر فسق و فقرا را خواند نه توانگران را رسول ص می گوید بدترین طعامها ط...
بدان که علامات خوی نیکو آن است که حق تعالی در قرآن همی گوید اندر صفت مومنان قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون و الذین هم عین اللغو معرضون تا آنجا که می گوید اولیک هم الوار...
هرکه اندر دوام توبه وی بر گناهی بود باید که بزودی به کفارت و به تدارک آن مشغول شود و آثار دلیل کند بر آن که هشت کار است که چون پس از گناه برود کفارت گناه بود چهار اندر دل است یکی ت...
بدان که هرچه حق تعالی بیافریده است از جمادات همه پاک است مگر شرابی که مستی آرد که اندک و بسیار وی پلید است و هرچه جانور است همه پاک است الا سگ و خوک و هر جانوری که بمیرد پلید است م...
بدان که اسباب دوستی پنج است سبب اول آن است که آدمی خود را دوست دارد و بقای خود دوست دارد و هلاک خود دشمن دارد اگرچه عدمی باشد بی الم و رنج چرا دوست ندارد و چون علت دوستی موافقت طبع...
بدان که کسی که به بهایم نزدیک است و راه جز به احساس چشم ندارد باشد که گوید نیکویی هیچ معنی ندارد جز آن که روی سرخ و سپید و اعضای متناسب بود و حاصل آن با شکل و لون آید و هر چه شکل و...
بدان که مستحق دوستی به حقیقت جز خدا تعالی نیست و هرکه دیگری را دوست دارد از جهل بود مگر بدان وجه که تعلق به وی دارد چنان که رسول ص را دوست داشتن هم چون دوستی وی بود که هرکسی را دوس...
بدان که این مذهب همه مسلمانان است به زبان ولکن اگر از خویشتن تحقیق این جویند تا دیدار چیزی که به جهت نبود و شکل و لون ندارد چه لذت دارد این ندانند ولکن زبان اقرار می دهند از بیم آن...
بدان که در آدمی قوتها نهاده اند و هریکی را برای کاری آفریده اند و مقتضی طبع که وی را اندر آن لذت وی است و لذت وی در مقتضی طبع وی است چنان که قوت خشم را برای غلبه و انتقام آفریده اس...
بدان که هر که شطرنج می بازد و همه روز نان ناخورده وی را گویند نان می خورد نخورد و همچنان می بازد تا بدانیم که لذت وی در شطرنج قوی تر و بهتر است از نان خوردن و بدین سبب آن را تقدیم ...
چون بدانستی که علم و معرفت خوش است شک نیست که بعضی از علوم خوشتر است که هر چند معلوم بزرگتر و شریفتر علم وی خوشتر که علم نهادن شطرنج از علم باختن شطرنج خوشتر و علم سیاست ممکلت و وز...
بدان که دانستنی بر دو قسم است بعضی آن است که در خیال آید چون الوان و اشکال و بعضی عقل وی را دریابد و در خیال نیاید و چون حق تعالی و صفات وی بلکه چون بعضی از صفات تو چون قدرت و علم ...
همانا که گویی که اگر لذت دیدار از جنس لذت معرفت است این پس لذتی نیست و این از آن گویی که از لذات معرفت خود خبر نداری لکن باشد که سخنی چند به هم بازنهاده باشی و یاد گرفته باشی از کت...
همانا گویی که معرفت در دل بود و دیدار در چشم این چگونه بود بدان که دیدار را دیدار از آن گفته اند که به کمال رسیدن خیال بود نه بدان که در چشم بود که اگر دیدار در پیشانی آفریدندی هم ...
آن است که فرق نکند میان درویش و توانگر و از دعوت درویش ترفع نکند که رسول ص مساکین را اجابت کردی و حسن بن علی رضی الله عنهما روی به قومی درویشان برگشت نان پاره ای در پیش داشتند و می...
هر جایی که نجس باشد یک بار آب بر او بگذرد پاک شود مگر که عین نجاست بر وی بماند آنگاه می باید شست تا عین نجاست بشود و اگر نشست و بمالید و به ناخن باری دو بر ندید و باز آن به هم رنگ ...
بدان که فرزند امانتی است اندر دست مادر و پدر و دل وی پاک است چون جوهر نفیس و نقش پذیر چون موم و از همه نقشها خالی است و چون زمین پاک است که هر تخم که اندر وی افکنی بروید اگر تخم اف...
آن است که بدانی که به چه سبب اصرار همی کنند بر معصیت و توبه چرا همی نکنند و آن اسباب پنج است و هریکی را علاجی دیگر است سبب اول آن است که به آخرت ایمان ندارد یا اندر آ به شک بود و ع...
همانا گویی که لذتی که لذت بهشت در آن فراموش شود هیچ گونه نزدیک من صورت نمی بندد هرچند که سخن بسیار در این بگفته اند تدبیر من چیست تا اگر آن لذت نبود باری ایمان بدان حاصل آید بدان ک...
بدان که چیزی که شناختن وی متعذر شود از دو سبب بود یکی آن که پوشیده باشد و روشن نبود و دیگر آن که بغایت روشن باشد و چشم طاقت آن ندارد و بدین سبب است که خفاش به زور هیچ نبیند و به شب...