فصل شانزدهم
امام محمد غزالیهمانا گوییم به چه معلوم شود که سعادت آدمی در معرفت خدای تعالی است بدان که این بدان معلوم شود که بدانی که سعادت هر چیزی در آن است که لذت و راحت وی در آن بود و لذت هر چیزی در آن است که مقتضی طبع وی بود و مقتضی طبع هر چیزی آن است که وی را برای آن آفریده اند چنانکه لذت شهوت در آن است که به آرزوی خویش رسد و لذت غضب در آن است که انتقام کشد از دشمن و لذت چشم در صورت های نیکوست و لذت گوش در آوازها و الحان خوش است همچنین لذت دل در آن است که خاصیت وی است و وی را برای آن آفریده اند و آن معرفت حقیقت کارهاست که خاصیت دل آدمی است اما شهوت و غضب و دریافتن محسوسات به پنج حواس این خود بهایم راست
و برای این است که آدمی هر چه نداند در طبع وی تقاضا و تجسس آن بود تا بداند و هر چه را داند بدان شاد باشد و تبجح کند و بدان فخر آورد و اگر در چیزی خسیس بود چون شطرنج مثلا اگر کسی را که داند گویند که تعلیم مکن صبر دشوار تواند کردن و از شادی آن که بازی غریب بدانست خواهد که آن فخر اظهار کند
و چون بدانستی که لذت دل در معرفت کارهاست دانی که معرفت هر چند به چیزی بزرگتر و شریفتر بود لذت بیشتر بود که کسی که وی از اسرار وزیر خبر دارد بدان شاد بود و اگر از اسرار ملک خبر دارد و اندیشه وی در تدبیر مملکت بداند بدان شادتر بود و آن کس که به علم هندسه شکل و مقدار آسمانها بداند بدان شادتر بود از آن که علم شطرنج داند و آن کس که داند که شطرنج چون باید نهاد و بنهاد لذت بیشتر از آن یافت که آن کس که داند که چون باید بازید و همچنین هر چند معلوم شریفتر علم آن شریفتر و لذت وی بیشتر
