فصل نهم
امام محمد غزالیشرح معرفت حق دراز است سبحانه و تعالی و در چنین کتاب راست نیاید و این مقدار کفایت است تنبیه و تشویق را به طلب تمامی این معرفت چندانکه در وسع آدمی باشد که تمامی سعادت بدان بود بلکه سعادت آدمی در معرفت حق است و در بندگی و عبادت اوست و وجه آن که معرفت سعادت ابدی است از پیش گفته آمد اما آن که بندگی و عبادت سبب سعادت آدمی است آن است که سرکار آدمی چون بمیرد با حق خواهد بود و الیه المرجع و المصیر و هر که را قرارگاه باکسی خواهد بود سعادت وی آن بود که دوستدار وی بود و هر چند دوست تر دارد سعادت وی بیشتر بود از آن که لذت و راحت وی در مشاهده محبوب زیادت بود
و دوستی حق تعالی بر دل غالب نشود الا به معرفت و بسیاری ذکر هر کس که کسی را دوست دارد ذکر وی بسیار کند هر چند دوست دارتر شود و برای این بود که وحی آمد به داود ع که انابدک اللازم فالزم بدک یعنی چاره توفیقم سر و کار تو با من است یک ساعت از ذکر من غافل مباش
و ذکر بر دل غالب از آن شود که بر عبادت مواظبت کند و فراغت عبادت آنگاه یابد و آن وقت که علایق شهوات از دل گسسته شود و علایق شهوات بدان گسسته شود که از معاصی دست بدارد پس دست به داشتن از معصیت سبب فراغت دل است و به جای آوردن طاعت سبب غالب شدن ذکر است و این هر دو سبب محبت است که تخم سعادت است و عبارت از وی فلاح است چنان که حق تعالی گفت قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی
