بخش ۷۲ - حقیقت ذکر
امام محمد غزالیبدان که ذکر را چهار درجه است
اول آن که به زبان باشد و دل غافل و اثر این ضعیف بود ولیکن هم از اثر خالی نباشد چه زبانی را که به خدمت مشغول باشد فضل بود بر زبانی که بیهوده مشغول گردد یا معطل بگذرد
دوم آن که در دل بود ولیکن متمکن نبود و قرار نگرفته باشد و چنین ود که دل را به تکلف بر آن باید داشت تا اگر آن جهد و تکلف نبود دل به طبع خویش شود از غفلت و حدیق نفس
سیم درجه آن که ذکر قرار گرفته باشد در دل و مستولی شده و متمکن گشته چنان که به تکلف وی را به کار دیگر باید برد و این عظیم بود
چهارم درجه آن بود که مستولی بر دل مذکور بود و بس و آن حق تعالی است نه ذکر که فرق بود میان آن که همگی دل دوست دارد و میان آن که ذکر دوست دارد بلکه کمال آن است که ذکر و آگاهی از دل بشود و مذکور ماند و بس که ذکر تازی بود یا پارسی و این هردو از حدیث نفس خالی نباشد بلکه عین حدیث بود و اصل آن است که دل از حدیث پارسی و تازی هرچه هست خالی شود و همه وی گردد که هیچ چیز دیگر را در وی گنج نماند و این نتیجه محبت مفرط بود که آن را عشق گویند و عاشق کرم را همگی معشوق دارد و باشد که از مشغولی که به وی باشد نام وی را فراموش کند و چون چنین مستغرق شود و خود را و هرچه را که هست جز حق تعالی فراموش کند به اول راه تصوف رسد و این حالت را صوفیان فنا گویند و نیستی گویند یعنی که هرچه هست از ذکر وی نیست گشت و آن هم نیست گشت که خود را نیز فراموش کرد
