بخش ۲۸ - رکن سیم (عقد است)
امام محمد غزالیو از لفظ آن چاره نیست باید که بگوید به زبان که این به تو فروختم و خریدار گوید خریدم یا این به تو دادم وی گوید ستدم یا پذیرفتم یا لفظی که معنی بیع مفهوم شود از وی اگرچه صریح نبود پس اگر لفظ در میان نبود پیش از دادن و ستدن نباشد چنان که عادت است اولیتر آن است که در محقرات این را بیع نهیم برای رخصت را که این غالب شده است و مذهب ابوحنیفه این است و گروهی از اصحاب شافعی نیز این را قولی مخرج نهاده اند در مذهب شافعی و بر این فتوی دادن بعید نیست سه سبب را یکی آن که حاجت بدین عام شده است دوم آن که گمان چنان است که در روزگار صحابه رضوان الله علیهم اجمعین همین عادت بوده است چه اگر تکلف لفظ معتاد بودی بر ایشان دشوار بودی و نقل کردندی و پوشیده نماندی سوم آن که محال نیست فعل را به جای قول نهادن چون عادت گردد چنان که در هدیه معلوم است که آنچه به نزد صحابه و رسول ص بردندی تکلف ایجاب و قبول نبودی و در همه روزگارها چنین بوده است و چون بی لفظی تملک حاصل آید آنجا که عوضی نیست به حکم عادت و مجرد فعل آنجا که عوضی بود هم محال نبود ولیکن در هدیه فرق نبوده است میان اندک و بسیار در عادت اما در بیع چیزی که قیمت باشد عادت بیع بوده است به لفظ چون ضیاع و بنده و سرای و ستور و جامه قیمتی در چنین چیزها چون به لفظ بیع نکنند از عادت سلف بیرون بود ملک حاصل نیابد
