بخش ۳۵ - باب چهارم
امام محمد غزالیبدان که خدای تعالی به احسان فرموده است چنان که به عدل فرموده است که ان الله یامر بالعدل و الاحسان و آن باب گذشته همه در بیان عدل بود تا از ظلم بگریزد و این باب در احسان است خدای تعالی می گوید ان رحمه الله قریب من المحسنین و هرکه بر عدل اقتصار کند سرمایه نگاه داشته باشد در دین اما سود در احسان بود و عاقل آن بود که سود آخرت فرو نگذارد در هیچ معاملت
و احسان نیکوکاری باشد که معامل را در آن منفعتی باشد و بر تو واجب نبود و درجه احسان به شش وجه حاصل آید
وجه اول
آنکه سود بسیار کردن روا ندارد اگرچه خریدار بدان راضی باشد به سبب حاجتی که او را بود سری السقطی دکان داشتی و روا نداشتی که ده نیم بیش سود کردی یک بار به شصت دینار بادام خرید بادام گران شد و دلال از وی طلب کرد گفت بفروش به شصت و سه دینار گفت بهای آن امروز نود دینار است گفت من دل بدان راست کرده ام که زیادت ده نیم نفروشم روا ندارم آن عزم نقض کردن گفت من نیز روا ندارم کالای تو به کم فروختن نه وی فروخت و نه سری به زیادت رضا داد درجه احسان چنین بود
و محمد بن المنکدر از بزرگان بوده است و دکان دار بوده جام ها داشت بعضی بها به پنج دینار و بعضی به ده دینار شاگرد وی در غیبت وی جامه ای به ده دینار به اعرابی فروخت چون بازآمد بدانست در طلب اعرابی همه روز بگردید وی را بازیافت گفت آن جامه پنج دینار بهتر از نه ارزد گفت شاید که من رضا دادم محمد بن المنکدر گفت آری ولیکن چیزی که به خود نپسندم هیچ کس را نپسندم یا بیع فسخ کن یا جامه ای نیکوتر بستان یا پنج دینار از من بگیر اعرابی پنج دینار بازستد پس از کسی پرسید که این مرد کیست گفت محمد بن المنکدر وگفت سبحان الله که این مرد است که هرگه که در بادیه باران نیاید ما به استقسا رویم و نام وی بریم در ساعت باران آید
