بخش ۶۴ - آداب مسافر
امام محمد غزالیآداب مسافر در ظاهر از اول تا آخر و آن هشت است
ادب اول
آن که نخست مظالم باز دهد و ودیعتها باز دهد و هرکه را نفقه بر وی واجب بود نفقه دهد و زادی حلال به دست آرد و آن قدر برگیرد که با همراهان رفق تواند کرد که طعام دادن و سخن خوش گفتن و با مکاری خلق نیکو کردن در سفر از جمله مکارم اخلاق است
ادب دوم
آن که رفیقی شایسته به دست آرد که در دین یار او بود و رسول ص نهی کرده است از سفر تنها و گفته است سه تن جماعتی است و گفته است که باید که یکی را امیر کنند که در سفر اندیشه ها مختلف افتد و هرکار که سربند آن با یکی نشود تباه بود اگر سر کار عالم با دو خدای بودی تباه بودی و کسی را امیر کنند که به خلق نیکوتر بود و سفر بیش کرده بود
ادب سوم
رفقای حضر را وداع کند و دعای رسول ص را بگوید با هریکی استودع الله دینک و امانتک و خواتیم عملک و رسول ص چون کسی از نزد وی به سفر شدی گفتی زودک الله التقوی و غفر ذنبک و وجهک الی الی الخیر حیث توجهت این دعا سنت مقیم است و باید که چون وداع کند همه را به خدای تعالی سپارد یک روز عمر عطا می داد مردی بیامد با کودکی عمر گفت سبحان الله هرگز کس ندیدم که به کس ماند چنین که این کودک به تو گفت از عجایب کار وی تو را خبر کنم با امیر المومنین من به سفری می رفتم و مادر وی آبستن بود گفت مرا بدین حال می بگذاری گفتم استودع الله ما فی بطنا به خدا سپردم آنچه در شکم داری چون بازآمدم مادر وی مرده بود یک شب حدیث می کردیم آتشی دیدم از دور گفتم این چیست گفتند این از گور آن زن توست و هرشب همچنین می بینم گفتم که وی نمازگزار و روزه دار بود این چگونه باشد رفتم و گور باز کردم تا چیست چراغی دیدم نهاده و این کودک بازی می کرد آوازی شنیدم که مرا گفتند این کودک را به ما سپردی اگر مادرش را نیز به ما سپردی بازیافتی
