بخش ۲۲ - اصل سیم
امام محمد غزالیبدان که زبان از عجایب صنع حق تعالی است که به صورت پاره ای گوشت است و به حقیقت هرچه اندر وجود است زیر تصرف وی است بلکه آنچه اندر عدم است نیز هم که وی هم از عدم عبارت کند هم از وجود بلکه نایب عقل است و هیچ چیز از احاطت عقل بیرون نیست و هرچه اندر عقل و وهم و اندر خیال آید زبان از آن عبارت کند و دیگر اعضا نه چنین است که جز الوان و اشکال در ولایت چشم نیست و جز آواز در ولایت گوش نیست و دیگر اعضاء را همچنین ولایت هریکی بر یک گوشه مملکت بیش نیست و ولایت زبان اندر همه روان است همچون ولایت دل چون وی اندر مقابله دل است که صورت ها از دل همی گیرد و عبارت همی کند همچنین صورتها نیز به دل می رساند و از هرچه وی بگوید دل از آن صفتی می گیرد
مثلا چون به زبان تضرع و زاری کند و کلمات آن گفتن گیرد و الفاظ نوحه گیری راندن گیرد دل از وی صفت رقت و سوز و اندوه گرفتن گیرد و بخار آتش دل قصد دماغ کردن گیرد و به چشم بیرون آمدن ایستد و چون الفاظ طرب و صفت نیکوان کردن گیرد در دل حرکات نشاط و شادی پدید آمدن گیرد و شهوت حرکت کردن گیرد و همچنین از هر کلمه ای که بر وی برود صفتی بر وفق آن در دل پیدا آید تا چون سخنهای زشت گوید دل تاریک شود و چون سخن حق گوید دل به روشن شدن ایسد و چون سخن دروغ و کژ گوید دل نیز کژ گردد تا چیزها راست نبیند و همچون آیینه کوژ شود و بدین سبب خواب شاعر و دروغ زن بیشتر آن بود که راست نیاید که درون وی گوژ شده باشد از سخن دروغ و کژ و هرکه راست عادت گیرد خواب وی راست و درست بود و همچنین هرکه در خواب راست نبیند چون بدان جهان شود حضرت الهیت که مشاهدت آن غایت همه لذتهاست اندر دل وی کژ نماید و راست نبیند و از سعادت آن لذت محروم ماند بلکه چنان که روی نیکو اندر آینه کژ زشت شود چنان که اندر پهنا و درازنای شمشیر نگرد لذت جمال صورت باطل شود کارهای آن جهان و کار الهی هم چنین بود پس راستی و کژی دل تبع راستی و کژی زبان است و برای این گفت رسول ص ایمان مستقیم و راست نبود تا دل راست نباشد و دل راست نبود تا زبان راست نبود
