بخش ۲۸ - فصل (غیبت به چشم و دست و اشارت)
امام محمد غزالیبدان که غیبت همه نه آن باد که به زبان باشد بلکه به چشم و نیز به دست و به اشارت و به نوشتن هم حرام بود عایشه رضی الله عنه می گوید دست اشارت کردم که زنی کوتاه است رسول ص گفت غیبت کردی و همچنین لنگ رفتن و چشم احول کردن تا حال کسی معلوم شود همه غیبت است اما اگر نام نبرد و گوید کسی چنین کرد غیبت نباشد مگر که حاضران بخواهند دانست که را می گوید آنگاه حرام باشد که مقصود تفهیم بود و به هرچه بود
و گروهی از قرایان و پارسیان جاهل غیبت کنند و پندارند که غیبت نیست و یا حدیث کسی کنند پیش وی و گویند الحمدالله که حق تعالی ما را نگاه داشته است از فلان چیز تا بدانند که او چنین همی کند و یا گویند فلان مرد سخت نیکوست و احوال او خوب است ولیکن او نیز مبتلا شده است به خلق چنان که ما مبتلا شده ایم و کم کسی خلاص یابد از فترت و آفت و امثال این و باشد که خویشتن مذمت کند تا بدان مذمت دیگری حاصل آید
و باید که در پیش غیبت کننده نگوید سبحان الله اینت عجب تا آن کس به نشاط شود و یا دیگران که غافل بوده اند بشنوند و گوید اندوهگین شده ام که فلان را چنین واقعه ای اتفاق افتاده است حق تعالی کفایت کناد و مقصود آن بود که واقعه وی را دیگران بدانند و باشد که چون حدیث کسی کند گوید خدای تعالی ما را توبه دهاد تا بدانند که وی معصیت کرده است این همه غیبت بود لیکن چون چنین نبود نفاق نیز با وی به هم که خویشتن به پارسایی فرانموده باشد و به غیبت ناکردن تا از معصیت دور شود و وی به جهل خود پندارد که غیبت نکرده است و باشد که کسی غیبت کند وی را گوید خاموش غیبت مکن و به دل آن را کاره نبود هم منافق و هم غیبت کرده باشد که غیبت شنونده هم در غیبت شریک است مگر که به دل کاره باشد
