بخش ۳۷ - فصل (غلبه توحید خشم را بپوشاند)
امام محمد غزالیبدان که اگرچه بیخ خشم هرگز از باطن کنده نیاید ولکن روا باشد که کسی در بعضی احوال یا در بیشتر احوال توحید بر وی غالب شود و هرچه بیند از حق تعالی بیند پس خشم بدین توحید پوشیده شود و از وی هیچ چیز پیدا نیاید چنان که اگر سنگی بر کسی زنند به هیچ حال بر سنگ خشم نگیرد اگرچه بیخ خشم در باطن وی بر جای خویش است که آن جنایت از سنگ نبیند از آن کس بیند که انداخت و اگر سلطانی توقیع کند که کسی را بکشند بر قلم خشمگین نشود که توقیع به وی کرد زیرا که داند که قلم مسخر است و حرکت از وی نیست اگرچه در وی است همچنین کسی که توحید بر وی غالب بود به ضرورت بشناسند که خلق مضطرند در آن که برایشان می رود چه حرکت اگرچه در بند قدرت است لکن قدرت در بند ارادت است و ارادت به اختیار آدمی نیست ولکن داعیه ای بر وی مسلط کرده اند اگر خواهی و اگرنه چون داعیه فرستادند و قدرت دادند فعل به ضرورت حاصل آید پس مثل وی همچون سنگ است که در وی اندازند و از سنگ درد و رنج حاصل آید اما با وی خشم نبود پس اگر قوت این کس از گوسفندی بود و گوسفند بمیرد رنجور شود ولکن خشمگین نشود و چون کسی آن را بکشد باید که همچنین باشد اگر نور توحید غالب بود
ولکن غلبه توحید تا بدین غایت بر دوام نبود بلکه چون برقی بود و طبع بشریت در التفات یا اسباب که در میان است پدیدار آید و بسیار کس در بعضی احوال چنین بوده اند و این نه آن باشد که بیخ خشم کنده آمده بود لکن چون از کسی نمی بیند رنج خشم پیدا نیاید همچون سنگی که بر وی آید بلکه باشد که اگرچه غلبت توحید نبود لیکن دل وی خود به کاری مهم تر چنان مشغول بود که خشم بدان پوشیده باشد و پدید نیاید
