بخش ۱۹ - حقیقت شکر
امام محمد غزالیبدان که گفته ایم که همه مقامات دین با سه اصل آید علم و حال و عمل علم اصل است و از وی حال خیزد و از حال عمل خیزد و همچنین علم شکر شناخت نعمت است از خداوند و حالت شادی دل است بدان نعمت و عمل به کار داشتن نعمت است در آنچه مراد خداوند است و آن عمل همه به دل تعلق دارد و هم به زبان و هم این و تا جمله این معلوم نشود حقیقت شکر معلوم نشود
اما علم آن است که بشناسی که هر نعمت که توراست از حق سبحانه و تعالی است و هیچ کس را با وی اندر آن شرکت نیست و تا کسی را اندر میانه اسباب می بینی و می نگری و از وی چیزی می بینی این معرفت و این شکر تمام نبود که چون ملکی تو را خلعتی دهد و چنان دانی که آن به عنایت وزیر بوده است شکر تو ملک را صافی نباشد بلکه بعضی وزیر را بود و شادی تو همه ملک را نبود اما اگرچه دانی که خلعت و توقیع به تو رسید و توقیع به قلم و کاغذ بود این نقصان نیارد که دانی که قلم و کاغذ مسخر بود و با ایشان چیزی نبود بلکه اگر دانی که خزانه دار به تو رسانید هم زیان ندارد که دانی که به دست خزانه دار چیزی نباشد وی مسخر باشد چون فرمودند خلاف نتواند کرد اگر نفرماید نتواند داد وی نیز چون قلم است
و همچنین اگر نعمت روی زمین باران بینی و باران از میغ بینی و نجات کشتی از باد راست بینی شکر از تو درست نیاید اما چون بشناسی که باران و میغ و باد و آفتاب و ماه و کواکب و هرچه هست همه در قبضه قدرت خداوند چنان مسخرند که قلم در دست کاتب که قلم را هیچ حکمی نباشد این در شکر نقصان نیاورد
