بخش ۵۱ - پیدا کردن زهد و حقیقت و فضیلت آن
امام محمد غزالیبدان که هرکه یخ دارد وقت گرما بر آن حریص بود تا چون تشنه شود آب بدان سرد کند به کسی بیاید که برابر زر بخرد آن حرص وی بشود در عشق زر و گوید یک روز آب گرم خورم و صبر کنم و این زر که همه عمر با من بماند بستانم اولی تر از آن که این یخ نگاه دارم که خود نماند و شبانگاه بگداخته بود این ناخواستن یخ را در مقابله چیزی که بهتر از آن است آن را زهد گویند در یخ حال عارف اندر دنیا هم چنین باشد که بیند که دنیا در گذر است که بر دوام همی گذرد و همی گدازد و در وقت مرگ تمام برسد چون آخرت بیند باقی و صافی که هرگز نبرسد و بنمی فروشند الا به ترک دنیا دنیا اندر چشم وی حقیر شود و دست از آن بدارد در عوض آخرت که بهتر است از آن این حالت را زهد گویند به شرط آن که این زهد در مباحات دنیا باشد و اما از محظورات خود فریضه بود
دیگر آن که با قدرت باشد اما آن که بر دنیا قادر نبود صورت نبندد زهد از وی مگر چنان که اگر به وی دهند نستاند ولکن این تا نیازمایند نتوان دانستن که چون قدرت پدید آید نفس به صفتی دیگر می شود و آن عشوه که داده باشد برود و دیگر شرط آن که مال از دست بدهد و نگاه ندارد و جاه نیز از دست بدهد که زاهد مطلق آن بود که همه لذتها در باقی کند و با لذت آخرت عوض کند و این معاملتی و بیعی باشد ولکن در این بیع سود بسیار است چنان که حق تعالی گفت ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه آنگاه گفت فاستبشروا ابیعکم الذی بایعتم به می گوید که خدای تعالی از مومنان تن و مال بخرید و به بهشت و گفت مبارک باد این بیع بر شما و شاد باشید بدین که سود بسیار دارید در این
