بخش ۵۹ - پیدا کردن آنچه معفو باشد از حدیث نفس و وسواس
امام محمد غزالیبدان که رسول ص گفت که امت مرا عفو کرده اند از هرچه حدیث نفس بود و اندر هردو صحیح است که هرکه قصد معصیت کند و نکند ملایکه را گوید بر وی منویس و اگر قصد خیر کند یک حسنت بنویس اگرچه نکند و چون بکند ده بنویس و در بعضی از اخبار است که تضعیف می کند تا به هفتصد و از اینجا گروهی پنداشتند که هرچه به دل رود از قصد و اندیشه بدان ماخوذ نبود و آن خطاست که پیدا کردیم که اصل دل است و تن تبع
و خدای سبحانه و تعالی می گوید اگر آنچه در دل داری پیدا کنی یا پنهان داری حساب آن بکند ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله و می گوید که از چشم و گوش و دل هرسه بپرسند ان السمع و الصبر و الفواد کل اولیک کان عنه مسولا و می گوید در سوگند به لغو زبان نگیرند که به دل قصد کرده باشد لا یواخذکم الله باللغو فی ایمانکم ولکن یواخذکم بما عقدتم الایمان و خلاف نیست که کبر و ریا و عجب و حسد بدین هم بگیرند و این همه اعمال است
پس حقیقت در این فصل آن است که بدانی که آنچه بر دل رود بر چهار درجه است دو بی اختیار است و بدان ماخوذ نیست و دو به اختیار است و بدان ماخوذ است و مثل این آن که در خاطر آید مثلا چون در راهی همی روی که زنی از پس همی آید اگر باز نگری بینی این خاطر را حدیث نفس گویند دوم آن که رغبتی در طبع بجنبد که بازنگری این را میل طبع گویند و آن حرکت شهوت بود سیم آن که دل حکم کند که باز باید نگرید و این آنجا حکم کند که بیمی و شرمی مانع نباشد که نه هر چه شهوت تقاضا کند دل حکم کند که بباید کرد بلکه باشد که گوید که این ناکردنی است و این را حکم دل نام کنیم چهارم آن که قصد کند و عزم کند و این عزم زود مصمم شود اگر آن حکم دل را رد نکند بدان که به خدای یا به خلق بترساند تا آن حکم را باطل کند پس آن دو حالت اول که آن را حدیث نفس و میل طبع گفتیم بدان ماخوذ نبود که آن به دست وی نیست
