بخش ۸۰ - فصل (آدمی در نفس اختیار خویش مضطر است)
امام محمد غزالیهمانا که گویی که این درجات توحید بر من مشکل است این را شرح باید کردن تا بدانم که همه از یکی چون بینند و اسباب بسیار می بینم همه را یکی چون بینند و آسمان و زمین و خلق را می بیند و این همه یکی نیست بدان که توحید منافقان به زبان است و توحید عام به اعتقاد و توحید متکلم به دلیل این سه فهم توانی کرد اشکال در این توحید بازپسین است اما توحید چهارم توکل را بدین حاجت نیست و توکل را توحید سیم کفایت است و این توحید چهارم در عبارت آوردن و شرح کردن کسی را که بدان نرسیده باشد دشخوار بود اما در جمله این مقدار بدان که روا باشد که چیزهای بسیار باشد لکن آن چیزها را به یک دیگر نوعی از ارتباط بود که بدان ارتباط چون یک چیز شود و چون در دیدار عارف آن وجه آید یکی دیده باشد و بسیاری ندیده باشد چنان که در مردم چیزهای بسیارست از گوشت و پوست و سر و پای و معده و جگر و غیر آن ولکن در معنی مردم یک چیز است تا باشد که کسی مردمی را داند و از تفاصیل اعضای وی با یاد نیاورد اگر وی را گویند چه دیدی گوید یک چیز بیش ندیدم مردمی دیدم
و اگر گویند از چه می اندیشی گوید از یک چیزی بیش نمی اندیشم از معشوق خویش می اندیشم پس همگی وی معشوق گردد و آن یک چیز بود پس بدان که مقامی است که در معرفت که کسی که بدان رسد به حقیقت ببیند که هرچه در وجود است به یک دیگر مرتبط است و جمله چون یک حیوان است
