بخش ۱۱۴ - پیدا کردن معنی شوق به خدای تعالی
امام محمد غزالیبدان که هرکه محبت انکار کرد شوق نیز انکار کرد در دعای رسول ص است ااسیلک الشوق الی لقایک و لذه النظر الی وجهک الکریم و گفت خدای تعالی همی گوید طال شوق الابرار الی لقایی و انی الی لقایهم لاشد شوقا دراز شد آرزومندی نیک مردان به من و من به ایشان آرزومندترم از ایشان پس باید که معنی شوق بشناسی که شوق به خدای تعالی چیست که محبت بی شوق نبود ولکن هرکه را اصلا ندانند شوق به وی نبود و اگر دانند و حاضر بود و همی بینند هم شوق نبود پس شوق به چیزی بود که از وجهی حاضر بود و از وجهی غایب چون معشوق که در خیال حاضر بود و از چشم غایب و معنی شوق تقاضا و طلب آن بود که در چشم حاضر آید تا ادراک تمام شود پس از این بشناسی که شوق به خدای تعالی در دنیا ممکن نگردد که برسد که وی در معرفت حاضر است ولکن از مشاهده غایب است و مشاهده کمال معرفت است چنان که دیدار کمال خیال است و این شوق جز به مرگ برنخیزد
و نوعی دیگر از شوق بماند که در آخرت برنخیزد که نقصان ادراک در این جهان از دو وجه است یکی آن که معرفت ادراکی است مانند دیدار پس پرده ای باریک یا دیدار به وقت اسفار پیش از آن که آفتاب برآید و این در آخرت روشن شود و این شوق منقطع شود دیگر آن که کسی معشوق دارد که روی وی دیده باشد ولکن موی و اعضای وی ندیده باشد و داند که آن همه نیکوست شوق دیدار آن باشد همچنین جمال حضرت الهیت را نهایت نیست و اگر کسی بسیار بداند آنچه مانده باشد زیادت بود چه معلومات وی را نهایت نیست و تا همه را نداند جمال حضرت درنیافته باشد و این آدمی را نه در این جهان ممکن است و نه در آن جهان که هرگز علم آدمی بی نهایت نشود پس هرچند که در آخرت دیدار می افزاید لذت می افزاید و آن بی نهایت بود
