شمارهٔ ۵۸
قدسی مشهدیچند باشد دل ز وصل دل ربایی بی نصیب
چند باشد گوشم از آواز پایی بی نصیب
رخ مپوش از من گه نظاره این عیب است عیب
کز سر خوان کریم آید گدایی بی نصیب
چند آیم بر سر راه و ز بیم خوی تو
چشم از نظاره و لب از دعایی بی نصیب
وقت رفتن جسم قدسی را مسوز ای آه گرم
تا نگردد ز استخوان او همایی بی نصیب
