شمارهٔ ۲۵۸
قدسی مشهدیچه رنجش است کزان تندخو نمی آید
کدام فتنه که از دست او نمی آید
به کینه جوی من ای آنکه محرم رازی
بگو بدی ز نکویان نکو نمی آید
ره نشاط من از شش جهت چنان بستند
که سوی من طرب از هیچ سو نمی آید
اگر هوای ملاقات دوستان داری
تو خود بیا که ز ما جستجو نمی آید
برای باده گساران در این بهار چرا
پیام سبزه ز اطراف جو نمی آید
مگر ز گلشن غم نکهتی رسد ورنه
ز بوستان طرب هیچ بو نمی آید
پسر چه شد که سبک روح تر بود ز پدر
به بزم گردش جام از سبو نمی آید
غلام همت آن عارفم که چون قدسی
ز پایه ای که ندارد فرو نمی آید
