شمارهٔ ۲۴ - مدح شاهجهان و پایان کلام
قدسی مشهدیکف قدرت پس از مقصود ایجاد
جهان را زینت از شاه جهان داد
به تسخیر فلک شبدیز چون راند
ملک صاحبقران ثانی اش خواند
به زیر سایه اش صاحب کلاهان
جنابش قبله گاه و پادشاهان
نهال عقل از تیغش برومند
به رویش دین و دولت در شکرخند
کرم از صورت دستش مثالی
بقا از گلشن عمرش نهالی
زر از نامش چنان بر خویش بالید
که مهرش در دل ممسک نگنجید
نباشد بر فلک خورشید انور
شبیهش را فلک بسته ست بر سر
به تیغ کوه اگر تیغش ستیرد
پلنگان را ز بیمش داغ ریزد
ز لطفش غم ز دل بر باد رفته
غریبان را وطن از یاد رفته
هوس را حاصل دریا و معدن
ز باد آستین ریزد به دامن
ز ابر دست او کشت ار شود تر
به جای دانه آرد خوشه گوهر
