شمارهٔ ۳۴ - در مذمّت سخنناشناسان
قدسی مشهدیسهل دان حرف منکران سخن
که ندانند قدر و شان سخن
سخن منکران سخن مشمار
وحی را خود چه نقص از انکار
شهر ازین منکران شوم قدم
پر بود چون دل گرفته ز غم
آنکه عنقای قاف اقرارست
همچو سیمرغ ناپدیدارست
نقل نظم روان مکن گو کس
پای ماهی در آب بالش بس
شعر آن به که خود سمر گردد
خضر را خود که راهبر گردد
شعر تر بر خسان چه پیمایی
آب کوثر به گل چه آلایی
معنی آبدار را فشرند
سخن چرب را به چربه برند
نکته سنج ار به حق نهد میزان
