شمارهٔ ۴
سراج قمریجایی که زلف کافر تو سر برآورد
گرد از نهاد مؤمن و کافر برآورد
شکر فراخ می شود آنجا که خنده ات
از تنگ شکرین تو شکر برآورد
اندر هوای شکر طوطی اساس تو
طوطی جان من به هوس پربرآورد
از مهر آستان تو چون موی شد رهی
گر سربری ورا سر دیگر برآورد
از آرزوی قامت همچون صنوبرت
خود را دلم به شکل صنوبر برآورد
نزدیک شد که از لب همچون نبات تو
خط سبزه یی زحلوا خوشتر برآورد
از غصه ها که می خورد از سروقد
هردم چنار دست به داور برآورد
زلف تو سر فروشده ی بنگرچه می کند
خاصه نعوذبالله اگر سربرآورد
بس مفلسم ولی زپی آب روی من
زین بحر چشم لعل تو گوهر برآورد
وز صحن روی من که پراز چین چو سفره است
خورشید چهره ی تو چو گل زر برآورد
