شمارهٔ ۱۰ - برای دوست مسافری سروده شده است
میرزا حبیب خراسانیای بسته رخت و عزم سفر کرده زین دیار
یک کاروان دل پی او گشته رهسپار
او همچون مهر کرده غروب و ستاره وار
ما را سپید در ره او چشم انتظار
گر نیست آفتاب فلک پوی از چه روی
بر پشت چرخ گشته سوار آفتاب وار
گر مرکبش نه چرخ بود از چه رو چو چرخ
بگرفته آب و آتش و باد اندرو قرار
این گرنه چرخ از چه بود آفتاب وار
وان گرنه مهر از چه بود آسمان مدار
این گرنه چرخ چرخ صفت از چه دیر پای
وان گرنه مهر مهر نمط از چه پایدار
این گرنه مهر از چه چو مهر است پر ز نور
وین گرنه چرخ از چه چو چرخ است پر ز نار
گر مرکبت سفینه نبودی بدوختیم
