شمارهٔ ۸
کارم ز دور چرخ به سامان نمی رسد خون شد دلم ز درد به درمان نمی رسد با خاک ره ز روی مذلت برابرم آب رخم همی رود و نان نمی رسد پی پاره ای نمی کنم از هیچ استخوان تا صدهزار زخم به دندان
در این بخش برخی اشعار منتسب به حافظ که در تصحیح قزوینی/غنی نیامدهاند گردآوری شدهاند.
۱۱۸ شعر از حافظ شیرازی
کارم ز دور چرخ به سامان نمی رسد خون شد دلم ز درد به درمان نمی رسد با خاک ره ز روی مذلت برابرم آب رخم همی رود و نان نمی رسد پی پاره ای نمی کنم از هیچ استخوان تا صدهزار زخم به دندان
ز خواب مستی دوشین چو دیده بگشودم سفیده دم که شدم محرم سرای سرور به عزم آن که کنم توبه از محبت غیر شنیدم آیت توبوا الی الله از لب حور
حسن این نظم از بیان مستغنی است بر فروغ خور کسی جوید دلیل آفرین بر کلک نقاشی که داد بکر معنی را چنین حسن جمیل
کل قند شعر من ز بنفشه شکر رباست زان غیرت طبرزد و کعب الغزال شد بادا دهانش تلخ که عیب نبات کرد خاکش به سر که منکر آب زلال شد هر کس که کور زاد ز مادر به عمر خویش کی مشتری شاهد صاحب ج
شاها مبشری ز بهشتم رسیده است رضوان سریر و حوروش و سلسبیل موی خوش لفظ و پاک معنی و موزون و دلپذیر صاحب کمال و نازک و دیگر لطیفه گوی