شمارهٔ ۱۴۱
یکه تازا خنگ عزم امروز در میدان فکن گوی نه افلاک را با لطمه چوگان فکن گر که شیطانت بود در قصد و دجالت رقیب تیر بر دجال زن شمشیر بر شیطان فکن ذات واجب را اگر فرض و قیاسی بایدت قرعه ...

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدانساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آنجا فراگرفت. پس از چندی به خورموج رفت و از محضر محمدخان، دانشمند و شاعر دشتستانی، متخلص به دشتی، شعر و ادب آموخت. عبرت نائینی، دوست و معاشر حاجب، گفته است که با زبانهای عربی، ترکی، روسی و فرانسه آشنایی داشت.در مقدمهٔ نسخه خطی دیوان حاجب آشنایی وی با زبان انگلیسی نیز تأیید شده است. حاجب پس از وفات محمدخان دشتی در ۱۲۹۸، به شیراز بازگشت. زندگیاش همچون پدر از راه قلمدانسازی و نقاشی میگذشت. او تذهیب، میناکاری و خطاطی نیز میدانست. به نوشته عبرت نائینی، حاجب و پدر میانسالش به تهران رفتند. در آنجا نیز به قلمدانسازی و نقاشی مشغول بودند که پدر حاجب درگذشت و بنابه وصیتش، در صحن امامزاده زید (واقع در بازار تهران) دفن شد. حاجب پس از مرگ پدر دست از کار کشید و به کسوت درویشی درآمد و در خیابان جلیلآباد (خیام) تهران، در حجرهای در کاروانسرای قنبر سیبیلو، منزل گزید. حاجب قصایدی در مدح امینالسلطان، از وزرای قاجار (متوفی ۱۳۲۵)، و کامرانمیرزا، پسر ناصرالدین شاه، سروده است و از آن دو صلههایی گرفته است. در ۱۳۱۳، در پی قتل ناصرالدین شاه، حاجب به سبب معاشرت با سید جمالالدین اسدآبادی و میرزا رضا کرمانی، تحت تعقیب قرار گرفت و به کامرانمیرزا پناه برد. وی در اواخر عمر در زمینی در نزدیکی دروازه دولت بنایی ساخت و مشهور است که بسیاری از مردم تهران به وی ارادت میورزیدند. حاجب در ۱۳۳۴ قمری درگذشت و در اقامتگاهش، که به «حاجبیه» مشهور گردید، به خاک سپرده شد.
یکه تازا خنگ عزم امروز در میدان فکن گوی نه افلاک را با لطمه چوگان فکن گر که شیطانت بود در قصد و دجالت رقیب تیر بر دجال زن شمشیر بر شیطان فکن ذات واجب را اگر فرض و قیاسی بایدت قرعه ...
نسیم صبح به عالم زمن سلام رسان پس از سلام تو این بهترین پیام رسان به بزم مردم دانا چو بگذری زنهار تو این پیام به خوبان زخاص و عام رسان بگو که فصل بهار است و جشن جمشید است بگوش جمله...
شد فصل دی و صفای بستان از لاله رخی پیاله بستان بستان چو بهشت عدن شد باز در باغ خرام از شبستان در گلشن قدس گلبن فیض بخرام چو سرو در گلستان رندان جهان بحق سرآیند شرح غم و عشق ما بدست...
ای مست عالم سوز من شد مستی از چشمت عیان از چشم مستت تا ابد مستند ذرات جهان جانها فدای مستیت عالم طفیل هستیت بالاتر از گل پستیت عالیست تن والاست جان ای از تو ارسال رسل از تو طراط از...
ای تذرو خوش خرام ای طوطی شکرشکن طاوس باغ بهشتی آهوی دشت ختن با لب لعل و در دندان تو بس کاسد است هر چه لعل اندر بدخشان هر چه در اندر عدن طفل هنگام سخن نام تو آرد بر زبان پیر در نزع ...
خیزید شمع وحدت روشن کنید روشن بر تن ز نور معنی جوشن کنید جوشن از سرو قد موزون وز رنگ روی گلگون امروز بزم ما را روشن کنید روشن بذری است صلح نافع نخلی است عدل مثمر درکشت زار خاطر کشت...
جام جهان بین جم به طالع میمون پر می وحدت کنم ز خم فلاطون خم فلاطون و جام جم به چه ارزد هر چه بود جام دل ز جوهر مکنون گل به چه ارزد چو باشد آن رخ زیبا سرو چه باشد چو بالد آن قد موزو...
ای قبله مه رویان برقع به عذار افکن بر آیینه خورشید عکس شب تارافکن خوب است بپوشی رو از چشم بداندیشان برقرص قمر گردی از مشک تتار افکن نی نی که همه نوری تابنده بهر جوری از پرده درآ جا...
پیش قدت ای بت شیرین بیان النجم والشجر یسجدان از دو رخ نیک تو پیداستی آیت من دونهما جنتان عقل ندارد خبر از سر عشق بینهما برزخ لایبغیان سبزه خط تو گرو برده است ای صنم از معنی مدهامتا...
تا پریشان به رخ آن زلف سمن ساست تو را جمع اسباب پریشانی دل هاست تو را دست بردی به رخ از شرم حریفان دانند که تو موسایی و عزم ید بیضاست تو را چون درآیی به سخن زنده کنی عظم رمیم ای صن...
از پرتو عکس رخت افتاده بر طرف چمن یکجا صبا یکجا خزان یکجا گل ویکجا سمن برقع ز عارض برگشا تا عالمی شیدا کنی جمعی ز مو برخی زرو خلق از لب و من از دهن چون در تبسم می روی از فرقتت گم م...
سنجند اگر قدرت حسنت به ترازو سنگینی عالم بودت وزن یکی مو چشمان و دو ابروت دو شیرند و دو شمشیر من شیر ندیدم که بود در صفت آهو سیمین ذقنت گوی بود زلف تو چوگان پشت همه خم گشته چو چوگا...
چون مدعی از سر ننهی این من و ما را بگذر تو از این دعوی بیهوده خدا را گر عزت و عزلت بود و علم و قناعت از شاهی عالم نبود فرق گدا را سرداری و سرکاری عالم همه از ماست کس با سر وپا نیست...
تا به کی خورد بباید غم دانایی را تا به کی پیشه توان کرد شکیبایی را نزد ارباب بصر لاف ز بینایی زن پیش اعمی چه کنی دعوی بینایی را ملک اسکندر و دارایی دارا چون شد باش درویش و مکش زحمت...
جشن ملی است که آرد فرح و شادی را یارب از ما مستان نعمت آزادی را از حوادث نشود کشور ایران ویران که به وی داده خدا خلعت آبادی را ساقی از دادن می علت تأخیر چه بود از چه ناقص کنی این ع...
در آن مجلس که حرمت نیست می را صلا ده ای پسر خوبان ری را می و مطرب در این مجلس مباح است خبر کن ساقی فرخنده پی را به ری خوبان دریغ از ما نکردند می و چنگ و رباب و عود و نی را چنان دار...
از رخ فکند شاهد واحد نقاب را رونق شکست جرم مه و آفتاب را بر صفحه دید تا خط ما آسمان کشید بر لوح جدی اول برق و شهاب را عیسی ستاره بود منم عین آفتاب باید ستاره دور زند آفتاب را ما را...
مگر نسیم به زلف تو شب مکان گیرد که بامداد جهان را به مشک بان گیرد ز قیرگون سر زلف تو یافت بس تو قیر که قیروان سپهش تا به قیروان گیرد اگر که ابرو و مژگان به قوس بنمایی زشست تیر نهد ...
الایا ایها الساقی دع الدنیا و ما فیها بده صوفی وشان را زان شراب ناب صافی ها طبیب حاذقی ای دوست بیماران هجران را بیانت صحت عاجل میانت عین شافیها میانش را به مو نسبت نباشد لیک دانستم...
به حقارت منگر مدعیا ایران را ایزد آباد کند عاقبت این ویران را یوسفی هست به حسن ار چه بود زندانی عزت مصر ز یادش برد این زندان را گرچه در عهد قدیمش همه مینو خواندند میتوان مینو از ای...
سپیده دم بدم کشد اساس اعتبار شب به آب صلح شوید او سیاهی عذار شب غزال خوش خرام من فتاده شب بدام من اگرچه ناروا بود به راستی شکار شب همای قدس آشیان فکنده سایه بر جهان به صبحدم گشود پ...
نظر از روت کی بردارم امشب اگر دشمن کشد بردارم امشب به دار ار کشته شد هر کس عجب نیست من از این دار برخوردارم امشب اگر کم شد کسان را قدر از دار فزون زین دار شد مقدارم امشب ز یمن عشق ...
بود تا صبح مهمان یارم امشب ز بخت و عمر برخوردارم امشب بود روح القدس تا صبح ساقی که هم پیمانه شد دلدارم امشب بود در بر مرا آن آیت نور مسلم گشت نور و نارم امشب سر دارم نویسد حق هوالل...
برفت آن مه بی مهر از کنار امشب کنم ز جان و تن و عمر خود کنار امشب بدین امید که گیرم عنان مرکب او پیاده رفتم و آن ماهرو سوار امشب برفت یار و من اندر قفاش رخت حیوة برون کشیدم از این ...