رباعی شمارهٔ ۱
گر فاش شود عیوب پنهانی ما ای وای به خجلت و پریشانی ما ما غره به دین داری و شاد از اسلام گبران متنفر از مسلمانی ما
۳۶ شعر از هاتف اصفهانی
گر فاش شود عیوب پنهانی ما ای وای به خجلت و پریشانی ما ما غره به دین داری و شاد از اسلام گبران متنفر از مسلمانی ما
هر شب به تو با عشق و طرب می گذرد بر من زغمت به تاب و تب می گذرد تو خفته به استراحت و بی تو مرا تا صبح ندانی که چه شب می گذرد
یارب رود از تنم اگر جان چه شود وز رفتن جان رهم ز هجران چه شود مشکل شده زیستن مرا بی یاران از مرگ شود مشکلم آسان چه شود
دست ساقی ز دست حاتم خوشتر جامی که دهد ز ساغر جم خوشتر آن دم که دمد ز گوشه لب نایی در نی ز دم عیسی مریم خوشتر
ای مستمعان را ز حدیث تو سرور وی دیده صاحب نظران را ز تو نور جز حرف و رخت گر شنوم ور بینم گوشم کر باد الهی و چشمم کور