بخش ۱ - مثنوی مسمّی به چمن و انجمن
به نام آن که آذر را چمن ساخت دل دوزخ شرر را انجمن ساخت به ناز افروخت در بزم دل اورنگ قدم زد بر بساط سینه ی تنگ غمش پروانه را شد کارفرما که سوزد داغ شمع محفل آرا نماید عندلیبان را ت
۱۰ شعر از حزین لاهیجی
به نام آن که آذر را چمن ساخت دل دوزخ شرر را انجمن ساخت به ناز افروخت در بزم دل اورنگ قدم زد بر بساط سینه ی تنگ غمش پروانه را شد کارفرما که سوزد داغ شمع محفل آرا نماید عندلیبان را ت
نگردد بوی گل در گل حصاری دل شیدا کجا و پرده داری ز هر شاخیست بلبل نغمه پرداز کجا عاشق کجا پوشیدن راز مرا از عشق افسونیست در دل که در دل داشتن کاری ست مشکل زبان گر یک نفس خامش کنم ز
خداوندا درین دیرینه منزل دری نشناختم غیر از در دل ندانستم رهی جز راه عشقت گواه من دل آگاه عشقت برین در حلقه کردم چشم امید ازین در رخ نخواهم تافت جاوید توبه را از جانب مغرب دری نه ر
نخستین مظهر لطف الهی گرامی گوهر دیهیم شاهی قدم سای بساط قاب قوسین عبیر جیب حورش گرد نعلین شفاعت سنج مشتی تیره روزان درین تاریک شب شمع فروزان فراز اوج عرشش چتر شاهی کیمن خرگاهش از م
عجب نبود که گردی دستگیرم فقیرم یا رسول الله فقیرم لب خشک مرا درجرعه نم نیست کف جود تو را سرمایه کم نیست به محتاجان کریمان را نظرهاست صدف را ز ابر نیسانی گهرهاست کند دامنکشان ابر به