بخش ۸ - شمع محبّت در انجمن غیرت افروختن و پروانه ی غیرت سوختن
حزین لاهیجیمحبت شیر و دل ها بیشه ی اوست
دو عالم سوختن اندیشه اوست
بود تا صید جانم رنجه اش باد
دلم سیلی خور سرپنجه اش باد
تومستی میکنی همچوشرابی
سمندر چون شکیبد دور از آتش
ازین طاقت گداز پیکر طور
خرابات وجودم باد معمور
تعالی زین همای اوج اقبال
جهان را پرورد در سایه بال
ازو ملک و ملک پیرایه اندوز
به هر قد خلعت شایستگی دوز
غمش نگذاشت در عالم دلی تنگ
شرابش شیشه ناموس را سنگ
ازبن آتش به هر خرمن شراری ست
وزین غم هر دلی در زیر باری ست
اگر جان است غم پروردهء اوست
وگر دل دست و پا گم کرده اوست
خوشا کاری که باشد مشکل از وی
خوشا باری که آید بر دل از وی
غمش از شادمانی دلرباتر
