شمارهٔ ۱۸۶
پیغام غنچه با دم مشکل گشای کیست بوی گل گسسته عنان در هوای کیست بر گرد اوست کعبه و بتخانه در طواف دولتسرای دل حرم کبریای کیست سنبل به بر بنفشه در آغوش می کشد این نکهت از بهار خط مشک
۹۱۲ شعر از حزین لاهیجی
پیغام غنچه با دم مشکل گشای کیست بوی گل گسسته عنان در هوای کیست بر گرد اوست کعبه و بتخانه در طواف دولتسرای دل حرم کبریای کیست سنبل به بر بنفشه در آغوش می کشد این نکهت از بهار خط مشک
یا رب این غنچه دهن مست ز میخانه کیست عهد و پیمان لبش با لب پیمانه کیست دست بی باک که با سنبل او گستاخ است طره ی خم به خمش در شکن شانه کیست باده ناب چنین هوش نمی پردازد دلم از خود ش
گرمی مهر به ویرانه و آباد یکی ست حسن اگر تیغ کشد بنده و آزاد یکی ست جور کش می طلبد غنچه شیرین کارت ور نه در چنگ غمت خسرو و فرهاد یکی ست چه کنم آه که گلبرگ بناگوش تو را نگه گرم من و
حق را بطلب مسجد و میخانه کدام است از باده بگو شیشه و پیمانه کدام است محراب دل آن جلوه آغوش فریب است نشناختهام کعبه و بتخانه کدام است بند از مژه برداشت خیال رخ ساقی ای ابر ببین گریه
نهفته ام به خموشی خیال روی تو را مباد کز نفسم بشنوند بوی تو را ز سنگ محتسب شهر غم مخور ساقی سپرده ایم به پیر مغان سبوی تو را اگر غلط نکنم حرف ما و من غلط است شنیده ام ز لب خویش گفت