شمارهٔ ۲۱ - مدح امیر مؤمنان (ع)
حزین لاهیجیغم چو در سینه لنگر اندازد
دیده در موج خون در اندازد
ز غبار دلم قضا وقتیست
طرح دنیای دیگر اندازد
هوس توبه تا به کی در عشق
عقل بی مغز در سر اندازد
نشود خشک دامن تر من
گر به خورشید محشر اندازد
چند ای بی وفا به سینه من
رشک اغیار خنجر اندازد
تیغ نازت می خمار شکن
بوالهوس را به ساغر اندازد
چون صراحی به دست باده کشان
دیده ام آب احمر اندازد
غم گران گشته است ناله کجاست
تا غباری به صرصر اندازد
مدتی دست داشتم بر دل
