شمارهٔ ۴۵ - این قصیده را به طریقهٔ خاقانی سروده است
حزین لاهیجیای پرتو جمال تو را مظهر آفتاب
آیینه دار حسن تو نیک اختر آفتاب
اول جبین ز خاک رهت غازه می کند
چون صبح سر برآورد از خاور آفتاب
حربا زلال عشق تو از مهر می کشد
صاف شراب حسن تویی ساغر آفتاب
سرو تو سایه تا به سر خاکیان فکند
افتاده از فراق تو بر بستر آفتاب
در حسرت زلال وصال تو سوخته ست
تو چشمه حیاتی و اسکندر آفتاب
یک لاله برشته دل داغ دیده ای ست
از عارض تو بر فلک اخضر آفتاب
از جوق هندوان تو یک پاسبان زحل
وز خیل چاکران تو یک صفدر آفتاب
از قصر رفعت تو بود کهتر آسمان
