شمارهٔ ۱۰۰
حزین لاهیجیافتاده دو عالم ز نظر دیده ما را
نادیده مبین چشم جهان دیده ما را
با سینه اخگر چه کند سوز شراری
از داغ چه پروا دل تفسیده ما را
چند ای فلک دون ز در صلح درآیی
بگذار به ما خاطر رنجیده ما را
شیرازه ز بی مهری ایام بریدند
چون برگ خزان دفتر پاشیده ما را
آزاده حزین از سر کونین گذشتیم
از خار چه غم دامن برچیده ما را
