شمارهٔ ۱۷۰
حزین لاهیجیهزار رنگ گل داغ در کنار من است
جنون کجاست که جوش سیه بهار من است
ز خاک سوخته خویش دامن افشانی
کمینه سرکشی سرو پایدار من است
ز رشحه قلمم زنده می شود دل و جان
زلال چشمه حیوان به جویبار من است
به خصم عرصه دعوی نمی دهد سخنم
که خامه در کف اندیشه ذوالفقار من است
ز جا نخاسته بیجا غبار هستی من
به جلوه در دل این گرد شهسوار من است
ز خال کنج لبی رفته صبر و آرامم
سپند آتش غم جان بی قرار من است
حزین اگر به درازی کشد سخن چه کنم
سیاه مستی کلک سخن گزار من است
