شمارهٔ ۳۲۲
حزین لاهیجیای سیل مرگ بی تو دل تشنه آب شد
دیر آمدی و خانه طاقت خراب شد
تفسیده تابه ای شده بستر ز تب مرا
پهلو به هر طرف که نهادم کباب شد
آورده است رشته جان رو به کوتهی
از بس که صرف درگره پیچ و تاب شد
مستم درین مرض که ز یاد نگاه او
نشتر دوید تا به رگ من شراب شد
بودم ز تنگی دل خود در قفس حزین
آخر ز چاک سینه مرا فتح باب شد
