شمارهٔ ۸۳۰
حزین لاهیجیتو و زهد خشک زاهد من و عشق و می پرستی
تو و عیش و هوشیاری من و گریه های مستی
سر برهمن ندارد دل بی وفاش نازم
صنمی که برد از دل هوس خداپرستی
به ره وفا برآید چه ز بخت کوته ما
مژه تو گر به دلها نکند درازدستی
ز حیات آنقدر غم بودم که گر بخواهد
در نیستی برآرد دلم از غبار هستی
سر همت تو گردم به حزین خسته جان ریز
ته جرعه نگاهی به زکات می پرستی
