بخش ۳۳ - حزین لاهیجی | ناهیدسبب اختلاف در ادیان
حسد است و عداوت و طغیان
طلب سروریست هم ز اسباب
که جهانی از این تب است به تاب
جهل پیوسته در هوای دگر
عصبیت بود بلای دگر
بی خرد راست رسم و آیینی
کرد مجهول خویش را دینی
سر نهادند قوم حق نشناس
در پی اتباع رای و قیاس
سر این قوم زشت ابلیس است
که امام قیاس و تدلیس است
رشکش آمد به دولت آدم
از تکبر نکرد گردن خم
بافت درهم قیاسکی چالاک
که من از آتشم حریف از خاک
گشت این شبهه مایه شبهات
این چنین کرد بعد ازو قابیل
بعد از آن در قبیله جاری شد
این که یک فرقه هم به قلب و زبان
غیر معلوم عامه را دین است
کار اینان به ظن و تخمین است
بس که تهمت به مصطفی بستند
همه شب مست و هر سحر مخمور
تا برآورد از آن گروه دمار
هر که واقف ز کار ایشان است
کس نکرده ست این فساد و ستم
ز آنچه کردند این گروه عنید
هر گه از خشم و کین برآشفتی
زاده از فرج قحبه گان جهان
هر چه کشتید در کنار من است
دوده خویش ننگ و عار من است
ناقل این حدیث بی کم و بیش
یاد اینان کراهت انگیز است
بی نیاز است از بیان و حدیث
در صد فتنه شد به خلق فراز
دین و ایمان دگر چه سان مانند
اشعری طعنه زن به معتزلی ست
کاعتقادش ضلال و تیره دلی ست
به از ایشان نهد اباغره را
یکی از هر دو بر کرانه رود
مرده شکلی که بوی جیفه دهد
درهم افتادگان به مشت و لگد
تو ازین گیر و دار غصه مخور
چونکه ادراک این فضیحت کرد
خلق را منع و زجر و غلظت کرد
عرصه این است تا گشاد کنند
هر چه بودند اگر فقیه و سفیه
هر که باشد به گیر و دار آرند
سنیان را که بد هزاران کیش
ا سختا ننگ و بلایی آمد پیش
از میان رفت و چار ماند بجا
که به کافر نکرده اند آن کار
هر که گردد ز جهل یافه سرای
باشد اسلام اگر تعصب و جهل
گر مسلمانی این بود صد بار
کیش ملحد به است ازین پیکار
ملحد آسوده فارغ البال است
ای مسلمان تو را چه احوال است
یک مسلمان مباد گو به جهان
شرط اسلام اگر بود این قید
این بلایا که نزل جمهور است
هم اولی الامر و هم ذوی القربا
در نجات از بلا سفینه ی نوح
اعرض الناس عن کلا النجدین
شرع و قرآن هم اوصیا دانند
هر که نشناخت خضر گمراه است
در نیاید به حد و حصر و حساب