بخش ۱ - مثنوی تذکرهٔ العاشقین
ساقی ز می موحدانه ظلمت بر شرک از میانه با تیره دلان چو لمعه نور در نیم شبان تجلی طور در ده که ز خود کرانه گیریم بیخود ره آن یگانه گیریم مطرب دم دلکشی به نی کن این تیره شب فراق طی
۱۱ شعر از حزین لاهیجی
ساقی ز می موحدانه ظلمت بر شرک از میانه با تیره دلان چو لمعه نور در نیم شبان تجلی طور در ده که ز خود کرانه گیریم بیخود ره آن یگانه گیریم مطرب دم دلکشی به نی کن این تیره شب فراق طی
دریاب حزین که در چه کاری روی دل خویش با که داری چل سال ز عمر بی وفا رفت تن ماند ز جنبش و قوا رفت بگذشت بهار زندگانی برخاست نسیم مهرگانی افسرد گل نشاط در سر زین شاخ نه برگ ماند و نه
ای بر رخ عالمی درت باز انجام مرا رسان به آغاز سیلی خور هجر جان گزایم دریاب چه شد که تا برآیم کذا پرورده توست خار و سنبل خس تن نزند که نیستم گل چونان که گل از تو خار از توست دی هم ز
یا رب به نشید سینه ریشان یا رب به نیاز مهرکیشان کز لطف دهی زبان گفتار نطقی به ستایشت سزاوار افسانه ای از مجاز خالی پیرایه نکته های حالی بیداری بخش هر مغفل چون زلف سمنبران مسلسل فکر
این ابر تری که خامه انگیخت در جیب جهان در عدن ریخت تا صور نیم نوا دمیده ست رنگ از رخ آسمان پریده ست کلکم به ترانه های حالی گسترده نعیم لایزالی دستان زن خامه ام به گلبنگ رامشگر سدره