بخش ۷ - در تعریف سخن و سبب نظم کتاب
هلالی جغتاییسخن سردفتر دیوان عشقست
سخن گنجینه سلطان عشقست
ز دل فیضی که جویی جز سخن نیست
چه گفتم هر چه گویی جز سخن نیست
سخن سرچشمه دریای عقلست
سخن سرمایه درهای عقلست
خرد را نص قاطع جز بیان نیست
زبان تیغ جز تیغ زبان نیست
سخن ظاهر کند سوز نهان را
ز شمع دل برافروزد جهان را
گر او بر صفحه عالم نبودی
نشان از عالم و آدم نبودی
چسان از رفته و آینده گفتی
که چندین معنی پاینده گفتی
که در دل رحم دادی دلبران را
مسلمان ساختی این کافران را
که مطرب را نشاط انگیز کردی
هزار آتش بیک دم تیز کردی
سخن وحی است و ما عرش برینیم
سخن سحرست و ما سحرآفرینیم
چه جای سحر و اعجاز مسیحست
حیات ما ز گفتار فصیحست
