بخش ۴۸ - در فکر کار خود بودن و ترک دنیای بی بقای بی وفا کردن
هلالی جغتاییدلا دیگر بفکر کار خود باش
چو خود یاری نداری یار خود باش
تو سلطانی و تختت عرش والاست
بپستی جا مکن جای تو بالاست
برو جایی که ما را جا نباشد
چه جای ما که جا را جا نباشد
رفیقان اندکی بودند و رفتند
درین منزل نیاسودند و رفتند
تو هم برخیز و بنشین با رفیقان
منه پا در طریق بی طریقان
تو شهباز هوای لامکانی
زمین طی کن که مرغ آسمانی
زمین هیچست و دوران هیچ بر هیچ
برو نه چرخ گردون پیچ بر پیچ
بدورش قاف هم کوه بلاییست
بگرد خلق پیچان اژدهاییست
ز کلک صنع یارب این چه قافست
کزو چون قاف در دلها شکافست
