بخش ۵۰ - در صفت این کتاب و خاتمه این خطاب گوید
هلالی جغتاییهلالی این چه دریای معانیست
که موج آن ز بحر آسمانیست
چه نظم آبدارست این که گفتی
چه در شاهوارست این که سفتی
باین مشکین نفس دلها ربودی
مگر در طبله عطار بودی
ز حیرت حاسدان را لب ببستی
هوس را در دل ایشان شکستی
حدیث روح بخش آغاز کردی
چو عیسی دعوی اعجاز کردی
زبانی چون زبان شاعری نیست
فنون شعر غیر از ساحری نیست
سخن در قالب وزن و قوافی
برد زنگ ملال از طبع صافی
دل شاعر بر اوج آسمانست
ز شهبازان قدسی آشیانست
دواتش چشمه فیض الهیست
که آنجا آب حیوان روسیاهیست
