بخش ۲۲ - در صفت کبوتربازی شاه و نظاره کردن درویش
هلالی جغتاییصبح چون ریخت دانه انجم
آسمان گشت تیر و مشعله دم
باز سبز آشیان زرین پر
کرد آهنگ چرخ بار دگر
سوی بام کبوتر آمد شاه
بر فراز فلک برآمد ماه
طرفه بامی چنان که بام فلک
خیل خیل کبوتران چو ملک
در پریدن بلند پایه او
چون هما ارجمند سایه او
قدح آب او ز چشمه مهر
ارزنش از ستاره های سپهر
تا مگر شه به دست گیرد نی
بسته از جان کمر به خدمت وی
شاه بالای سر کبوتر او
چون سلیمان و مرغ بر سر او
هر زمان گشته برسرش جمعی
