فی عظمة الله و سلطانه
حیدر شیرازیپادشاهی که به شب خلق جهان را خواب داد
دست صنعش طره ی مشکین شب را تاب داد
هر دم از دارالشفای شوق از بهر دوا
دردمندان را ز حکمت شکر و عناب داد
چون به دست صنع خود خوان کرم می گسترید
از خداوندی خود روزی شیخ و شاب داد
ابر احسانش که عالم از کرم سیراب کرد
تشنگان عشق را دریای بی پایاب داد
اندرین طاق زبرجد رنگ یعنی آسمان
در شب تاریک بهر روشنی مهتاب داد
بهر روز دل فروزان مشعل خورشید کرد
بهر نور شب نشینان پرتو مهتاب داد
شمع وحدت کآفتاب از عکس نورش روشن است
در شب تاریک غم در دشت معنی تاب داد
باغ را از برق خندان آتش اندر دل فکند
