شمارهٔ ۱ - در ستایش رب العالمین - همام تبریزی | ناهیدشمارهٔ ۱ - در ستایش رب العالمین
همام تبریزیای وجودت به ذات خود قایم
ذات پاک تو قایم و دایم
اول و آخر و قدیم و عظیم
خالق و رازق و کریم و رحیم
ظاهر و باطن و غفور و ودود
قادر و کاینات را معبود
حی و قیوم و مبدع اشیا
ای ز فیض تو شبنمی دریا
واحد بی شریک و همتایی
عقل بخشی و دین و دانایی
می نماید به بندگان سعید
فضل و تأیید تو ره توحید
یافت از لا اله الا الله
جان ز ظلمت به نور وحدت راه
بتی بر ره نظر نگذاشت
نقشهای خیال را برداشت
چون ز بت پاک کرد ره را لا
بهترین نور عقل و ایمان است
تن توانا ز جان و جان از عقل
عقل از ایمان ز توست این همه فضل
حس رساند به عقل و ماند باز
می نماید به نوع انسان راه
می رود پیش و ره روان با او
چون خرد باز ماند از طیران
عقل مرغی ست فکر بال و پرش
انبیا از تو یافتند این سیر
این طرف و آن طرف تو بخشیدی
دادی از علم و معرفت تشریف
و آنچه می باید از تو می جویند
او و هوا بر زبان همی رانند
زان که هم باطن است و هم ظاهر
قایم آمد به بحر موج افزای
چون توان کرد شکر این نعمت
صوت و حرف بشرنه لایق اوست
زین نمط نیک کرده است بیان
زنده جانها به فیض آن شبنم
کاینات از صفات او خبری ست
عقل کل نکته یی ست از سخنش
نه دل از ذات او نشان دارد
نه به خود هرگز این گمان دارد
باشد او را ز عقل و دیده نهان
وین قدر نیز هم فراوان است
عاجز ان را ز شکر این عذر است
قاصر آمد ز وصف نوالا نعام
همه دورند از آنچه می جویند
جان به توحید زنده می گردان
یا به شخصی که از جهان صور
تا ز صورت برد به معنی راه
عظمت دید و فیض و نور وعطا
ننگ چشم ضعیف کاین همه دید
درصور مثل این دو نیست مثل
خنک آن جان که زین خیال بجست
ره به او چون نیافته ست خیال
کرد و از عجز سرنگون شد باز
عقل در راه او رسیده به جان
عقل و فهم و بیان تو بخشیدی
تا به ذکرت گشاده اند زبان
ذکرشان پر ز عطر کرده دهان
شرح بحر محیط از ان بیش است
بخش یا ذا الجلال والاکرام