بخش ۱ - رموز بیخودی
جهد کن در بیخودی خود را بیاب زود تر والله اعلم بالصواب مولانای روم
۳۲ شعر از اقبال لاهوری
جهد کن در بیخودی خود را بیاب زود تر والله اعلم بالصواب مولانای روم
بود انسان در جهان انسان پرست ناکس و نابود مند و زیر دست سطوت کسری و قیصر رهزنش بند ها در دست و پا و گردنش کاهن و پاپا و سلطان و امیر بهر یک نخچیر صد نخچیر گیر صاحب اورنگ و هم پیر ک
شد اسیر مسلمی اندر نبرد قایدی از قایدان یزد جرد گبر باران دیده و عیار بود حیله جو و پرفن و مکار بود از مقام خود خبردارش نکرد هم ز نام خود خبردارش نکرد گفت می خواهم که جان بخشی مرا
بود معماری ز اقلیم خجند در فن تعمیر نام او بلند ساخت آن صنعت گر فرهاد زاد مسجدی از حکم سلطان مراد خوش نیامد شاه را تعمیر او خشمگین گردید از تقصیر او آتش سوزنده از چشمش چکید دست آن
هر که پیمان با هوالموجود بست گردنش از بند هر معبود رست مؤمن از عشق است و عشق از مؤمنست عشق را ناممکن ما ممکن است عقل سفاک است و او سفاک تر پاک تر چالاک تر بیباک تر عقل در پیچاک اسب