بخش ۱ - به خوانندهٔ کتاب زبور
می شود پرده چشمم پر کاهی گاهی دیده ام هردو جهان را به نگاهی گاهی وادی عشق بسی دور و دراز است ولی طی شود جاده صدساله به آهی گاهی در طلب کوش و مده دامن امید ز دست دولتی هست که یابی س
۱۴۲ شعر از اقبال لاهوری
می شود پرده چشمم پر کاهی گاهی دیده ام هردو جهان را به نگاهی گاهی وادی عشق بسی دور و دراز است ولی طی شود جاده صدساله به آهی گاهی در طلب کوش و مده دامن امید ز دست دولتی هست که یابی س
بصدای درمندی بنوای دلپذیری خم زندگی گشادم بجهان تشنه میری تو بروی بینوایی در آن جهان گشادی که هنوز آرزویش ندمیده در ضمیری ز نگاه سرمه سایی بدل و جگر رسیدی چه نگاه سرمه سایی دو نشان
چو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردن همین خاک سیه را جلوه گاهی میتوان کردن نگاه خویش را از نوک سوزن تیز تر گردان چو جوهر در دل آیینه راهی میتوان کردن درین گلشن که بر مرغ چمن راه ف
کشیدی باده ها در صحبت بیگانه پی در پی بنور دیگران افروختی پیمانه پی در پی ز دست ساقی خاور دو جام ارغوان در کش که از خاک تو خیزد ناله مستانه پی در پی دلی کو از تب و تاب تمنا آشنا گر