شمارهٔ ۵ - در طلبِ اسب از نظام السلطنه
ایرج میرزاچشمم سپید شد به ره انتظار اسب
پیدا نشد ز جانب سوران سوار اسب
آری شدید تر بود از موت بی گمان
چون انتظار های دگر انتظار اسب
با اسب می کنند همه مردمان شکار
من کرده ام پیاده به سوران شکار اسب
چشمم به راه بود که پیدا شود ز دور
تا جان و دل کنم به تشکر نثار اسب
از بهر احترام روم چند گام پیش
گیرم ز دست رایض و بوسم فسار اسب
همچون عنان دو دست به گردن در آرمش
بوسم رکاب وار یمین و یسار اسب
من بی قرار اسب و دوچشمم بود به راه
باشد به جای خویش کماکان قرار اسب
رنج پیادگی و لب خشک و راه ذشک
