شمارهٔ ۱ - در ستایش نظامالسلطنهٔ مافی و اسب خواستن از وی
خواب دیدم که خدا بال و پری داده مرا در هوا قوت سیر و سفری داده مرا همچو شاهین به هوا جلوه کنان می گذرم تیزرو بالی و تازنده پری داده مرا هر کجا قصد کنم می رسم آنجا فی الفور گویی از
۳۶ شعر از ایرج میرزا
خواب دیدم که خدا بال و پری داده مرا در هوا قوت سیر و سفری داده مرا همچو شاهین به هوا جلوه کنان می گذرم تیزرو بالی و تازنده پری داده مرا هر کجا قصد کنم می رسم آنجا فی الفور گویی از
نقاب دارد و دل را به جلوه آب کند نعوذبالله اگر جلوه بی نقاب کند فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست چرا که هر چه کند حیله در حجاب کند چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او رود به باطن و تفس
رفیق اهل و سرا امن و باده نوشین بود اگر بهشت شنیدی بساط دوشین بود چه حال خوب و شب جمعۀ خوشی دیدیم چه بودی ار شب هر جمعه حال ما این بود عجب شبی به احبا گذشت و پندارم که چشم چرخ در آ
ملکا با تو دگر دوستی ما نشود بعد اگر شد شده است اما حالا نشود بنشسته است غباری ز تو در خاطر من که بدین زودی از خاطر من پا نشود دلم از طیبت پرریبت تو سخت گرفت تا شکایت نکنم از تو دل